Doodman P. The Relationship between Parenting Practices and Accountability of High School Students in Mehr Town, 2015-2016 (Iran)
Parvaneh Doodman*
. Qom Univ Med Sci J 2018; 12 (4) :51-60
URL:
http://journal.muq.ac.ir/article-1-1058-fa.html
گروه علوم انسانی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران. ، fdoodman@gmail.com
متن کامل [PDF 506 kb]
(2522 دریافت)
|
چکیده (HTML) (6347 مشاهده)
متن کامل: (8555 مشاهده)
مقدمه
ﺧﺎﻧﻮاده، اساسیترین ﻧﻬﺎد اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ از دیﺪ ﻫﻤﻪ ادیﺎن، ﻣﺬاﻫﺐ و ﻣﮑﺎﺗﺐ بهعنوان ﻧﻬﺎدی ﻋﺎﻟﯽ، ﺑﺴﯿﺎر ﺑﺎاﻫﻤﯿﺖ و ﻏﯿﺮﻗﺎﺑﻞﺟﺎیﮕﺰیﻦ ﺗﻠﻘﯽ میشود. ﺧﺎﻧﻮاده دارای ﮐﺎرﮐﺮدﻫﺎی ﻣﻬﻤﯽ، ازجمله ﺑﺎزﺗﻮﻟﯿﺪ ﻧﯿﺮوی اﻧﺴﺎﻧﯽ، ﺗﺄﻣﯿﻦ ﻧﯿﺎزﻫﺎی ﻋﺎﻃﻔﯽ و ﺳﻼﻣﺖ رواﻧﯽ، ارﺗﻘﺎی ﻇﺮﻓﯿﺖ ﺗﺤﻤﻞ و ﻣﺪارا، ﻧﻘﺶ ﺳـﺎزﻧﺪه در ﺗـﺄﻣﯿﻦ یکپارچگی اﺟﺘﻤـﺎﻋﯽ از طریق جامعهپذیری، ﺗﺮﺑﯿﺖ ﻓﺮزﻧﺪان، اراﺋﻪ اﻟﮕﻮﻫﺎ، ﻫﻨﺠﺎرﻫﺎی اﺧﻼﻗـﯽ و رﻓﺘـﺎری میباشد. ﭘـﺮورش و ﺗﮑﺎﻣﻞ ﮐﻮدک و ﻧﻮﺟﻮان در اوﻟﯿﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ زﻧﺪﮔﯽ در ﻣﺤﯿﻂ ﺧﺎﻧﻮادﮔﯽ و ﻣﺤﻞ زﻧـﺪﮔﯽ است. ﻫﻤﮕﯽ اینها تضمینکننده ﻧﻘﺶ اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺧﺎﻧﻮاده و راﺑﻄﻪ ایﻦ ﻧﻬﺎد ﻣﻬﻢ ﺑﺎ ﺳﺮﻣﺎیﻪ اﺟﺘﻤـﺎﻋﯽ اﺳﺖ ﺗﺎ آﻧﺠﺎ ﮐﻪ میتوان از واﻗﻌﯿﺘﯽ ﺗﺤﺖ عنوان ﺳـﺮﻣﺎیﻪ خانواده سخن ﮔﻔـﺖ (1).
ﻓﺮزﻧﺪﭘﺮوری ﺑﻪ روشها و رﻓﺘﺎرﻫﺎی ویژه گفته میشود که جداگانه یﺎ در ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺎ یﮑﺪیﮕﺮ ﺑﺮ رﺷﺪ ﮐﻮدک ﺗﺄﺛﯿﺮ میگذارند. درواقع، ﭘﺎیﻪ و اﺳﺎس ﺷﯿﻮه ﻓﺮزﻧﺪﭘﺮوری ﻣﺒﯿﻦ تلاشهای واﻟﺪیﻦ ﺑﺮای ﮐﻨﺘﺮل و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﮐﺮدن ﮐﻮدﮐﺎﻧﺸﺎن اﺳﺖ (2). نوع برخورد والدین در قالب و رفتارهای متنوع، بهنجار و طبیعی که بهمنظور کنترل و اجتماعی کردن فرزند خود به کار میبرند؛ سبکهای فرزندپروری نامیده میشود (3). شیوههای تربیتی والدین و روشهای انضباطی آنان بیتردید تحت تأثیر خصوصیات شخصیتی و سیستم اعتقادی آنان است. والدین سالم و بالغ در مقایسه با والدین نابالغ و ناسالم معمولاً با حساسیت و مهربانی بیشتری به نیازها و اشارات کودکان توجه میکنند که این نوع فرزندپروری، مشوق امنیت عاطفی، استقلال، توانش اجتماعی وموفقیت هوشی کودکان است (4).
بهطورکلی در جامعه با سه نوع سبک خانواده روبرو هستیم: والدین دارای اقتدار و قاطع، والدین مستبد و والدین سهلگیر.
والدین قاطع و اطمینانبخش، هم بر رفتار مختارانه و هم بر نظم و کنترل اهمیت میدهند (5). کودکان این خانواده در بحثهایی که به رفتارشان مربوط میشود، آزادانه شرکت کرده و حتی ممکن است تصمیمگیری نیز بکنند، ولی اقتدار نهایی در دست والدین است (6). والدین خودکامه و مستبد بهطور مطلق به قدرت خارجی وابستهاند و کمتر متکیبهخود هستند.آنها نمیتوانند بهتنهایی کاری انجام دهند یا از خود عقیدهای داشته باشند. تحقیقات Kagan و Mason نشان میدهد اگر والدین بسیار سختگیر و دیکتاتور باشند، مانع پیشرفت و توسعه کنجکاوی و خلاقیت کودک میشوند. والدینی که اجازه نمیدهند کودک ابراز وجود یا اظهارنظر کند، مانع بروز استعدادهای بالقوه کودک شده و در نتیجه، این کودک در آینده روانآزرده و پرخاشگر خواهد شد (6). والدین سهلگیر و بیبندوبار (غفلتکننده)، تصمیم نهایی را در جهت خواستههای کودک یا نوجوان میگیرند و فرزند آزاد است که به خواستههای والدین بیاعتنا باشد (6).
زمانیکه کودک در محیط خانواده سالم، پذیرنده رفتارها و نقشهای مثبت باشد، حس مسئولیتپذیری نیز در وی شکل میگیرد. همانگونه که اصول انسانشناختی در نگرش اسلامی نیز توجه به اصل مسئولیت، رشد و تکامل آن در انسان دارد. اصل مسئولیت عبارت است از: افزایش مقاومت فرد در برابر شرایط تا جاییکه بتواند با پیروی از فشارهای بیرونی، از الزامهای درونی تبعیت کند. این اصل، احساس مسئولیت یا احساس تکلیف نیز نامیده میشود (7). بنابراین، برای پرورش هرچه بهتر فرزندان باید دنیایی از اطلاعات و مهارت که بتوان با آن کودک را تربیت و به بهترین وجه به رشد و کمال خود رساند، در اختیار داشت.
مسئولیت امری ارثی نیست؛ بلکه باید از طریق تجربه آموخت و این حس زمانی در کودک پدید میآید که به او مسئولیت داده شود؛ اثربخشی و بازخورد پاسخهای خویش را دریافت کرده و در زمینه راههای گوناگون که در سایر موقعیتها مناسب هستند نیز اطلاعاتی داشته باشد.
هدف از این تحقیق مقایسه شیوههای فرزندپروری و مشخص کردن نقاط ضعف و قوت هرکدام از این روشها و نتیجهگیری برای تعیین روش مطلوب که خانوادهها بتوانند با استفاده آگاهانه از بهترین روش تربیتی، بالاترین تأثیر مسئولیتپذیری را در فرزندان خود ایجاد کنند، میباشد. در این تحقیق سعی گردیدتا نتایج، روش و شیوههای موجود، تشریح و بهترین روش به مطالعهکنندگان (خانوادهها، مدرسین آموزش خانواده، دستاندرکاران امور تربیتی در محیطهای آموزشی) با دلایل علمی و منطقی معرفی گردد.
روش بررسی
این پژوهش به روش توصیفی (از نوع همبستگی) انجام شد. جامعه آماری را دانشآموزان دبیرستانهای دخترانه و پسرانه شهرستان مهر تشکیل میدادند. تعداد نمونه مورد بررسی شامل: 200 دانشآموز (100 دختر و 100 پسر)، به روش نمونهگیری خوشهای تصادفی انتخاب شدند و پرسشنامهها بهصورت گروهی در اختیار آنان گذاشته شد تا به سؤالات پاسخ دهند.
در این تحقیق از سه ابزار اندازهگیری به شرح زیر استفاده گردید:
مقیاس شیوههای فرزندپروری: پرسشنامه سبکهای فرزندپروری توسط Baumrind درسال 1973ساخته شد (8). این پرسشنامه دارای30 ماده است که 10 ماده آن به شیوه آزادگذاری، 10 ماده به شیوه استبدادی و 10 ماده دیگر به شیوه اقتدار منطقی والدین مربوط میشود. جملههای شماره 1، 6، 10،13، 14، 17، 19، 21، 24 و 28 مربوط به حیطه آزادگذاری، جملههای 2، 3، 7، 9، 12، 16، 18، 25، 26 و 29، مربوط به حیطه استبدادی و جملههای 4، 5، 8، 11، 15، 20، 22، 23، 27 و 30، مربوط به شیوه اقتدار منطقی است. والدین با مطالعه هر ماده، نظر خود را برحسب یک مقیاس 5 درجهای مشخص میکنند که از 0 تا 4 نمرهگذاری شده است. یوسفی فرخی (9)، برای محاسبه پایایی از روش بازآزمایی استفاده کرد که 81% برای شیوه سهلگیرانه مادر، 81% برای شیوه مستبدانه مادر و 78% برای شیوه مقتدرانه مادر بود. همچنین ثبات درونی با استفاده از فرمول آلفای کرونباخ: 75/0 برای شیوه سهلگیرانه مادر، 85/0 برای شیوه مستبدانه مادر و 82/0 برای شیوه مقتدرانه مادر محاسبه گردید. غلامرضا اسفندیاری (10) جهت تعیین روایی محتوای آزمون، از 10 نفر صاحبنظر در زمینه روانشناسی و روانپزشکی خواست تا میزان روایی هرجمله را با علامت زدن مشخص و نظر اصلاحی بدهند که نتیجه این نظرخواهی نشان داد آزمون مذکور از روایی بالایی برخوردار است، همچنین میزان پایایی را با استفاده از روش بازآزمایی برای آزادگذاری و مسامحهگر برابر69%، استبدادی برابر 77% و اقتدار منطقی برابر 73% به دست آمد. در این پژوهش برای محاسبه پایایی پرسشنامه، از ضریب آلفای کرونباخ استفاده گردید. پایایی پرسشنامه فرزندپروری در مقیاس کلی برابر 90%، شیوه آزادگذاری برابر 74%، شیوه استبدادی برابر 80% و شیوه اقتدار منطقی برابر با 81% محاسبه شد.
مقیاس سنجش مسئولیتپذیری: برای سنجش مسئولیتپذیری، از خردهمقیاس سنجش مسئولیتپذیری گرفتهشده از پرسشنامه روانشناختی کالیفرنیا (Colifornia Psychological Inventory) استفاده شد. تعداد 42 سؤال مربوط به مقیاس مسئولیتپذیری از میان 462 سؤال پرسشنامه اصلی استخراجشده، مورد استفاده قرار گرفت. این پرسشنامه نخستینبار توسط Harisoon در سال 1951 با 648 سؤال و 15 مقیاس برای سنجش 15 ویژگی شخصیتی ارائه گردید، سپس در سال 1957 مقیاسهای آن به 18 و بار دیگر در سال 1987توسط وی تجدیدنظ رشد و تعداد سؤالهای آن به 162 و تعداد خردهمقیاسهای آن به 20 خردهمقیاس افزایش یافت. مقیاس مسئولیتپذیری پرسشنامه کالیفرنیا دارای 42 سؤال بوده که با هدف سنجش میزان مسئولیتپذیری افراد بهنجار 12 سال به بالا تهیه و آزمودنیهابهصورت موافقم و مخالفم به سؤالهای آن پاسخ میدهند. ضرایب پایایی مقیاس سنجش مسئولیتپذیری در پژوهش موسوی (11) برابر 70/0، در پژوهش رضایی (12) برابر 65/0 و در مطالعه محمودی (13) برابر 64/0 به دست آمد. در مطالعه حاضر ضریب پایایی پرسشنامه با استفاده از روش آلفای کرونباخ برابر با 76% تعیین شد.
رضایت و علاقهمندی شرکتکنندگان در مطالعه، داشتن توانایی جهت در اختیارگذاشتن اطلاعات، تجربیات خود و دانشآموز یکی از دبیرستانهای شهرستان مهر، از معیارهای ورود به مطالعه بود.
کسانیکه بهطور ناقص به پرسشنامهها پاسخ دادند از مطالعه حذف شدند. جهت انجام پژوهش از مدیران دبیرستانهای شهرستان مهر جهت انجام پژوهش اجازه گرفته شد. پژوهشگر با معرفی خود به نمونههای مورد پژوهش، توضیحات لازم در مورد اهداف و ماهیت پژوهش را ارائه داد و در مورد محرمانه ماندن اطلاعات موجود در پرسشنامه به شرکتکنندگان اطمینان داده شد و تأکید گردید نیازی به ذکر نام و نام خانوادگی در پرسشنامه نیست.
آزمودنیها داوطلبانه در مطالعه شرکت داده شدند و به آنها این فرصت داده شد تا هرگونه سؤال راجع به تحقیق را بپرسند.
تمامی مطالب مورد استفاده از منابع علمی و با ذکر ماخذ آنها ارائه گردید.
پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک دانشآموزان شامل: اطلاعاتی از قبیل سن، جنس، تحصیلات والدین و ...، بود که با استفاده از مصاحبه با والد فرزندان در پرسشنامه ثبت گردید.
دادهها با استفاده از روش همبستگی و رگرسیون چندگانه به روش همزمان (جهت بررسی تأثیر شیوههای فرزندپروری والدین بر مسئولیتپذیری دانشآموزان) وآزمون تی مستقل (برای بررسی تفاوت شیوههای فرزندپروری در دو گروه دختر و پسر) تحلیل شدند. در این پژوهش شیوههای فرزندپروری آزادگذاری، استبدادی و اقتدارمنطقی بهعنوان متغیرهای پیشبین و مسئولیتپذیری و ملاک در نظر گرفته شد.
یافتهها
میانگین نمره دانشآموزان دارای والدین با شیوه فرزندپروری آزادگذاری برابر 789/6±41/18، داشتن والدین با شیوه فرزندپروری استبدادی برابر 164/6±27/16 و داشتن والدین با شیوه فرزندپروری اقتدار منطقی برابر 761/6±27/26به دست آمد. همچنین میانگین نمرات دانشآموزان در مقیاس مسئولیتپذیری برابر 297/4±74/29 برآورد شد. از مقایسه میانگینهای شیوههای فرزندپروری والدین مشخص گردید میانگین نمره شیوه اقتدار منطقی بیشتر از دو شیوه آزادگذاری و استبدادی بوده است.
بین نمره مسئولیتپذیری با شیوههای فرزندپروری والدین، رابطه معنیداری در سطح اطمینان 01/0 وجود داشت. مقدار ضریب همبستگی شیوه آزادگذاری و استبدادی به ترتیب: 225/0 و 304/0- بود که نشاندهنده رابطه مثبت، ولی نهچندان قوی بین شیوه آزادگذاری والدین، مسئولیتپذیری فرزندان و رابطه معکوس بین مسئولیتپذیری و شیوه استبدادی والدین بود. ضریب همبستگی شیوه اقتدار منطقی والدین، 649/0 به دست آمد که نشاندهنده رابطه قوی بین مسئولیتپذیری و شیوه اقتدار منطقی بود. همچنین مقدار ضریب همبستگی بین شیوه آزادگذاری و مسئولیتپذیری فرزندان دختر، 241/0 به دست آمد که در سطح 05/0 معنیدار بود و مقدار ضریب همبستگی بین شیوه آزادگذاری و مسئولیتپذیری فرزندان پسر، 104/0 تعیین شد که نشاندهنده عدم رابطه بین آنها بود. بین نمره مسئولیتپذیری فرزندان دختر و پسر با شیوههای استبدادی و اقتدار منطقی والدین نیز رابطه معنیداری در سطح اطمینان 01/0 وجود داشت که منفی بودن ضریب همبستگی شیوه استبدادی، نشاندهنده رابطه معکوس بین مسئولیتپذیری فرزندان دختر، پسر و شیوه استبدادی والدین بود (جدول شماره 1)
جدول شماره1. ضرایب همبستگی بین شیوههای فرزندپروری والدین و مسئولیتپذیری فرزندان
| متغیرهای پیشبین |
متغیر ملاک (مسئولیتپذیری) |
| دختر (100 نفر) |
پسر (100 نفر) |
کل (200 نفر) |
| |
ضریب همبستگی |
سطح معنیداری |
ضریب همبستگی |
سطح معنیداری |
ضریب همبستگی |
سطح معنیداری |
| آزادگذاری |
*241/0 |
016/0 |
104/0 |
305/0 |
**225/0 |
001/0 |
| استبدادی |
**311/0- |
002/0 |
**316/0- |
001/0 |
**304/0- |
000/0 |
| اقتدار منطقی |
**714/0 |
000/0 |
**505/0 |
000/0 |
**649/0 |
000/0 |
|
|
|
|
|
|
|
|
**معنیدار در سطح 01/0* معنیدار در سطح 05/0.
در جدول شماره 2 شاخصهای مختلف حاصل از تحلیل رگرسیون برای متغیر وابسته مسئولیتپذیری ارائه شده است.
ضریب همبستگی چندگانه برابر 714/0 و آزمون برابر با 843/67 به دست آمد که در سطح 01/0 معنیدار بود. همچنین مجذور ضریب همبستگی چندگانه، 509/0 تعیین شد؛ بنابراین سه شیوه آزادگذاری، استبدادی و اقتدار منطقی مجموعاً 51% واریانس مسئولیتپذیری را تبیین کردند. سطح معنیداری متغیر آزادگذاری، 126/0 بود که با توجه به اینکه بیشتر از 05/0 است، مقدار ß شیوه آزادگذاری معنیدار نبود؛ یعنی اینکه شیوه آزادگذاری والدین ( ) نقش بسیار اندکی در پیشبینیکنندگی مسئولیتپذیری فرزندان داشت. سطح معنیداری شیوههای استبدادی و اقتدار منطقی نیز کمتر از 05/0 بود؛ بنابراین مقدار ß شیوههای استبدادی و اقتدار منطقی، معنیدار بود. شیوه استبدادی والدین بهصورت منفی ( ) و شیوه اقتدار منطقی بهصورت مثبت ( ) میتوانند مسئولیتپذیری فرزندان را پیشبینی کنند.
همچنین مجذور ضریب همبستگی چندگانه در دختران و پسران به ترتیب 627/0 و 338/0به دست آمد؛ بنابراین سه شیوه آزادگذاری، استبدادی و اقتدار منطقی مجموعا ًٌ63% واریانس مسئولیتپذیری را در دختران و 34% واریانس مسئولیتپذیری را در پسران تبیین کردند. با توجه به سطح معنیداری شیوههای استبدادی و اقتدار منطقی قابلمشاهده در جدول، مقدار بتای شیوههای استبدادی و اقتدار منطقی والدین در دو جنس دختر و پسر، معنیدار بود. شیوه استبدادی والدین بهصورت منفی و شیوه اقتدار منطقی بهصورت مثبت توانستند مسئولیتپذیری فرزندان دختر و پسر را پیشبینی کنند؛ درحالیکه شیوه آزادگذاری والدین نقش بسیار اندکی در پیشبینی مسئولیتپذیری فرزندان دختر و پسر داشت (جدول شماره 2).
جدول شماره2.نتایج رگرسیون چندگانه به شیوه همزمان برای تعیین قدرت پیشبینیکنندگی شیوههای فرزندپروری والدین با مسئولیتپذیری فرزندان
| جنسیت |
متغیر پیشبین |
ß |
آماره آزمون ( ) |
سطح معنیداری ( ) |
ضریبهمبستگی ( ) |
ضریبتعیین ( ) |
آمارهآزمون ( ) |
سطح معنیداری |
دختر (100نفر)
|
آزادگذاری |
025/0 |
335/0 |
738/0 |
792/0 |
627/0 |
702/53 |
000/0 |
| استبدادی |
349/0- |
203/5- |
000/0 |
|
|
|
|
| اقتدارمنطقی |
717/0 |
048/10 |
000/0 |
|
|
|
|
پسر (100نفر)
|
آزادگذاری |
076/0 |
866/0 |
389/0 |
582/0 |
338/0 |
361/16 |
000/0 |
| استبدادی |
299/0- |
474/3- |
001/0 |
|
|
|
|
| اقتدارمنطقی |
467/0 |
449/5 |
000/0 |
|
|
|
|
| کل (300نفر) |
آزادگذاری |
088/0 |
537/1 |
126/0 |
714/0 |
509/0 |
843/67 |
000/0 |
| |
استبدادی |
313/0- |
918/5- |
000/0 |
|
|
|
|
| |
اقتدارمنطقی |
608/0 |
127/11 |
000/0 |
|
|
|
|
طبق جدول شماره 3، فرض صفر (تفاوت معنیداری بین دو گروه دختر و پسر) در شیوه استبدادی با توجه به اینکه سطح معنیداری برابر 715/0 (بیشتر از 05/0)به دست آمد، پذیرفته است. در شیوههای آزادگذاری و اقتدار منطقی نیز سطح معنیداری به ترتیب برابر با 022/0 و 000/0 (با توجه به اینکه سطح معنیداری کمتر از 05/0 است به دست آمد که فرض صفر رد میشود.)؛ بنابراین میتوان نتیجه گرفت در شیوههای آزادگذاری و اقتدار منطقی والدین، تفاوت معنیداری بین فرزندان دختر و پسر وجود دارد. به این ترتیب والدین، در فرزندان دختر بیشتر از پسران از شیوه فرزندپروری آزادگذاری و اقتدار منطقی استفاده میکنند.
جدول شماره3. بررسی تفاوت بین دو گروه دختر و پسر از نظر شیوههای فرزندپروری والدین
| ابعاد |
جنسیت |
تعداد |
میانگین±انحراف معیار |
آماره آزمون ( ) |
درجه آزادی |
سطح معنیداری ( ) |
| آزادگذاری |
دختر |
100 |
110/8±50/19 |
306/2 |
198 |
022/0 |
| پسر |
100 |
946/4±31/17 |
| استبدادی |
دختر |
100 |
454/6±11/16 |
366/0- |
198 |
715/0 |
| پسر |
100 |
888/5±43/16 |
| اقتدار منطقی |
دختر |
100 |
884/5±68/28 |
384/5 |
198 |
000/0 |
| پسر |
100 |
747/6±86/23 |
بحث
این پژوهش با هدف بررسی تأثیر شیوههای فرزندپروری والدین بر مسئولیتپذیری فرزندان انجام شد. با توجه به نتایج، بین نمره مسئولیتپذیری با شیوههای آزادگذاری، استبدادی و اقتدار منطقی والدین، رابطه معنیداری در سطح اطمینان 01/0وجود داشت، همچنین منفی بودن ضریب همبستگی شیوه استبدادی، نشاندهنده رابطه معکوس بین مسئولیتپذیری فرزندان و شیوه استبدادی والدین بود. در مطالعه حاضر، مقدار ß شیوه آزادگذاری معنیدار نبود؛ یعنی اینکه شیوه آزادگذاری والدین نقش بسیار اندکی در پیشبینیکنندگی مسئولیتپذیری فرزندان داشت، اما مقدار بتای شیوههای استبدادی و اقتدار منطقی معنیدار بود؛ بنابراین شیوه استبدادی والدین بهصورت منفی و شیوه اقتدار منطقی بهصورت مثبت توانستند مسئولیتپذیری فرزندان را پیشبینی کنند. این یافتهها با نتیجه تحقیقات مظلوم (20) که نشان داد نوجوانانیکه از خانوادههای مقتدر هستند نسبت به همسالان خود از خانوادههای استبدادی، سهلگیر و یا مسامحهگر، از نظر روانی و اجتماعی شایستگی بیشتری دارند، همخوانی داشت. این نوجوانان مسئولیتپذیر، انطباقی، خلاق، کنجکاو و دارای اعتمادبهنفس هستند. از دیدگاه رواﻧﺸﻨﺎﺳﺎن در ﻣﯿﺎن سبکهای مطرحشده در ﻏﺮب؛ روش ﻓﺮزﻧﺪﭘﺮوری مقتدراﻧﻪ، ﺑﻬﺘﺮیﻦ و کارآمدترین روشهای ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ اﺳﺖ؛ بهطوریکه ﻓﺮزﻧﺪاﻧﯽ ﮐﻪ واﻟﺪیﻦ آنها روش ﻣﻘﺘﺪراﻧﻪ را ﺑﻪ ﮐﺎر میبرند در ﻣﻘﺎیﺴﻪ ﺑﺎ ﻓﺮزﻧﺪاﻧﯽﮐﻪ واﻟﺪیﻦ آنها از روش ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ آﺳﺎنﮔﯿﺮاﻧﻪ، ﻣﺴﺘﺒﺪاﻧﻪ و ﻣﺴﺎﻣﺤﻪﮐﺎراﻧﻪ اﺳﺘﻔﺎده میکنند از مهارتهای اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ و عزتنفس ﺑﯿﺸﺘﺮی برخوردارند و ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﮐﻮدﮐﺎن و ﻧﻮﺟﻮاﻧﺎن دیﮕﺮ اﻣﯿﺪوارﺗﺮند (21). Baumrind در ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺧﻮد ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ دست یافت که ﻓﺮزﻧﺪﭘﺮوری ﻗﺎﻃﻊ ﻧـﺴﺒﺖ ﺑـﻪ ﺳـﺎﻳﺮ روشها، ﺑﻬﺘﺮ و موفقتر میباشد (8). بنابراین شیوه اقتدار منطقی والدین میتواند تأثیر مثبتی در احساس مسئولیت فرزندان داشته باشد و هرچه والدین منطقیتر رفتار کنند بازخورد رفتارشان در عملکرد مناسب فرزندان، بهخصوص در مسئولیتپذیری آنها در انجام امور محوله بیشتر دیده خواهد شد.
Baumrind (2) در مطالعه خود نشان داد بچههایی ﻛـﻪ واﻟـﺪﻳﻦ سهلگیر دارﻧـﺪ اﻏﻠـﺐ ﺗﻜﺎﻧﺸﻲ و ﭘﺮﺧﺎﺷﮕﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ، بهویژه اﮔﺮ ﭘﺴﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮔﺮاﻳﺶ ﺑﻪ ریاستطلبی،خودمداری و ﺗﻤﺮد دارﻧﺪ. اﻏﻠﺐ ﺑﻲﻫﺪف بوده و دارای اﺳﺘﻘﻼل و ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺑﺴﻴﺎر ﻛﻤـﻲ هستند؛ خودکنترلی و اعتمادبهنفس در آنها نیز ﻛﻢ بوده و نشانههایی از اﺳـﺘﻘﻼل و مسئولیتپذیری ﻧﺪارند؛ بنابراین در اﻳﻦ خانوادهها ﻫﻴﭻ ﻣﻼک و ﻣﻌﻴﺎری ﺑﺮای ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻛﻮدﻛﺎن وﺟﻮد ﻧﺪارد و اﮔـﺮ ﻫﻢ وﺟﻮد داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﺷﺮاﻳﻂ و ﻣﻘﺘﻀﻴﺎت دﮔﺮﮔﻮن ﻣﻲﺷﻮد. هرجومرج ﺣـﺎﻛﻢ ﺑﺮ ﺧﺎﻧﻮاده و ﻣﺸﺨﺺ ﻧﺒـﻮدن ﺿـﻮاﺑﻂ، ﭘﻴـﺮوی از ﺗﻤـﺎﻳﻼت را ﺷـﺪت میبخشد و ﻛﻮدک را از ﺑﺮﺧﻮرد ﺑﺎ واقعیتهای زﻧﺪﮔﻲ دور میسازد. اﻳﻦ ﻛﻮدﻛﺎن اﻓﺮادی بیبندوبار، سهلانگار، خودخواه و بیهدف ﻫﺴﺘﻨﺪ که ﻣﻴﺰاﻧﻲ ﺑﺮای اﻋﻤـﺎل و رﻓﺘـﺎر ﺧـﻮد ﻧﺪارﻧﺪ؛ اﺣﺴﺎس ﻣسئوﻟﻴﺖ نمیکنند و ﻗﺎدر ﺑﻪ زﻧﺪﮔﻲ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﻄﻠـﻮب نیستند (14).
ﺟﻮاﻧﺎﻧﻲﻛﻪ واﻟـﺪﻳﻦ اﺳـﺘﺒﺪادی دارﻧـﺪ در ﻣﺪرﺳـﻪ ﻋﻤﻠﻜـﺮد خوبی ندارند (15). در شیوه استبدادی، واﻟﺪﻳﻦ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺧﺎﺻﻲ را اﻋﻤﺎل کرده و از بچهها اﻧﺘﻈﺎر دارﻧﺪ ﺗﺎ از آن ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﺑﺪون ﻫﻴﭻ ﺗﻮﺿﻴﺤﻲ اﻃﺎﻋـﺖ کرد هو در ﻣـﻮرد اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا بچهها ﺑﺎﻳـﺪ ﻗـﻮاﻧﻴﻦ را اﻃﺎﻋـﺖ ﻛﻨﻨـﺪ ﺗﻮﺿـﻴﺢ ﻛﻤـﻲ میدهند (16). اﻳﻦ ﮔﺮوه از تکنیکهای ﻗﻬﺮی نیز اﺳـﺘﻔﺎده ﻣـﻲﻛﻨﻨـﺪ (17).
Baumrind درﻳﺎﻓﺖ واﻟﺪﻳﻦ ﻗﺎﻃﻊ بچههایی دارﻧـﺪ ﻛـﻪ اﻏﻠـﺐ ﺳـﺎزﮔﺎر، خوشرو، مسئولیتپذیر و متکیبهخود ﻫﺴﺘﻨﺪ و جهتگیریهایشان ﺑـﻪ ﺳـﻤﺖ پیشرفت است. آنها وﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﺳﻦ ﻧﻮﺟﻮاﻧﻲ میرسند، بهطورقاطعانه رﻓﺘﺎر کرده و ﺧﻮﻧﮕﺮم و اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ هستند (18). در اﻳﻦ خانوادهها ﺑﻪ اﺳﺘﻘﻼل ﻓﺮدی تأکید میشود، ﺑﺪﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﻫـﺮﻳـﻚ از اﻋﻀﺎی ﺧﺎﻧﻮاده دارای وﻇﺎﻳﻒ و مسئولیتهای ﻣﺘﻔـﺎوﺗﻲ ﻫـﺴﺘﻨﺪ؛ ازاینرو ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻤﺎم اﻋـﻀﺎی ﺧـﺎﻧﻮاده، با مسئولیتپذیری در ﺧـﺎﻧﻮاده ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻛﺎرﻛﺮدﻫﺎی ﻓﺮدی ﺧﻮﻳﺶ را اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ ﺗﺎ درنهایت، ﻛـﺎرﻛﺮد ﺧـﺎﻧﻮاده ﻣﺨﺘﻞ ﻧگردد. اینگونه آموزشها ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ مسئولیتپذیری را در ﻓﺮزﻧـﺪان تقویت کرده و ﻣﻔﻬﻮم اوﻟﻴﻪ انضباط اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ و ﻋـﺪاﻟﺖ اﺟﺘﻤـﺎﻋﻲ را نیز در آنها ﭘـﺮورش دﻫﺪ. در خانوادههای دﻣﻮﻛﺮاتیک، استقلال فردی اهمیت داشته و چنانچه ﻫﺮ ﻋﻀﻮ از اﻋﻀﺎی ﺧﺎﻧﻮاده وظیفهای را ﺑﻪ ﻋﻬﺪه بگیرد از حق و حقوق ﺧﺎص ﻧﻴﺰ ﺑﺮﺧﻮردار اﺳﺖ و ارﺗﺒﺎط دوسویهای ﺑﻴﻦ ﻓﺮزﻧﺪان ﺑﺎ ﻣﺤﻴﻂ ﺧﺎﻧﻮاده وجود دارد. ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ اﻧﺠﺎم وﻇﺎﻳﻒ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻛﺎرﻛﺮد ﺧـﺎﻧﻮاده و مسئولیتپذیری ﺑﺎﻋـﺚ میگردد اﻣﺘﻴﺎزﻫﺎی ویژهای ﺑﺮای ﻓﺮزﻧـﺪان ﺷـﻜﻞ ﮔﻴـﺮد ﻛـﻪ ازجمله اﻳـﻦ اﻣﺘﻴﺎزﻫﺎ میتوان به اﺳﺘﻘﻼل ﻓﺮدی و ﺣﻖ رأی در ﻛﺎرﻛﺮدﻫـﺎی آﺗﻴـﻪ ﺧـﺎﻧﻮاده اشاره کرد (19).
در مطالعه حاضر دانشآموزان در خانوادههایی با سبک فرزندپروری اقتدار منطقی از مسئولیتپذیری بالاتری نسبت به سبک آزادگذاری و استبدادی برخوردار بودند؛ لذا میتوان گفت در روش استبدادی این رابطه معکوس شده و هرچه سختگیری در خانواده بیشتر باشد مسئولیتپذیری فرزندان کاهش مییابد.
ازجمله تبیینهای احتمالی که میتوان برای این یافته در نظر گرفت این است که مسئولیتپذیری قسمتی از شخصیت طبیعی هر انسانی است؛ اما مسئولیتپذیری در افراد مختلف، دارای درجات مختلفی میباشد. مسئولیتپذیری و شناسایی ارزشهای فردی در پیشگیری یا کاهش ابتلا نوجوانان به انواع ناهنجاریهای رفتاری - اجتماعی، اختلالات روانی و شخصیتی نقش مؤثری دارند. بنابراین، با توجه به اهمیت و ارزش شیوههای فرزندپروری والدین با اهداف افزایش مسئولیتپذیری دانشآموزان، فقدان شیوه فرزندپروری مناسب باعث کاهش ارزشمندی فرد خواهد شد. لذا شیوه فرزندپروری مناسب؛ زمینهساز رشد مهارتهای اجتماعی دانشآموزان و درنهایت، آسایش و رفاه مردم کشور است. آموزش مسئولیتپذیری از طریق فعالیتهای اجتماعی، درسی است که در ذهن دانشآموزان ماندگار میشود. مسئولیتپذیری از کودکی شکل میگیرد. فرزندان باید فعالیتهای مربوط به مسئولیتپذیری را خیلی زود و بهطور مداوم آغاز کنند تا دستیابی به اهداف ارزشمند بهصورت عادتی شکستناپذیر در آنها درآید. در تبیین تأیید این فرضیه میتوان بیان کرد تأثیر شیوههای فرزندپروری والدین بر مسئولیتپذیری فرزندان، دور از انتظار نیست، لذا شیوه تربیتی مقتدرانه والدین، قویترین پیشبینیکننده مسئولیتپذیری است؛ به عبارت دیگر دانشآموزانیکه والدین آنها به میزان متعادلی، کنترل و پذیرش را در ارتباط با فرزندانشان داشتهاند از مسئولیتپذیری بالاتری نیز برخوردارند.
نتایج مطالعه حاضر نشان داد بین دو گروه دختر و پسر در شیوه استبدادی والدین،تفاوت معنیداری وجود ندارد؛ درحالیکه در شیوههای آزادگذاری و اقتدار منطقی والدین، تفاوت معنیدار بود. این یافتهها با نتیجه مطالعه عباسی و همکاران (22) همخوانی نداشت. آنها به این نتیجه رسیدند که از بین شیوههای تربیتی تنها سبک فرزندپروری مستبدانه مادران بین دوگروه پسران و دختران، تفاوت معنیداری دارد. بدین ترتیب مادران درباره فرزندان پسر بیشتر از دختران از سبک فرزندپروری استبدادی استفاده میکنند.
Roelofs و همکاران (23) نشان دادند نهتنها نحوه فرزندپروری والدین در قبال دختران و پسران با یکدیگر فرق میکند؛ بلکه شیوه فرزندپروری پدر و مادر (جداگانه) درمقابل دختران و پسران با یکدیگر متفاوت است. همچنین خوشبخت (24) ضمن بررسی شیوههای فرزندپروری با اختلالات رفتاری کودکان دریافت که والدین در مقابل فرزندان پسر نسبت به دختران، سنتیتر و در مقابل دختران، کودک محورتر هستند. در توجیه یافتههای مربوط به تفاوت فرزندپروری پسران نسبت به دختران میتوان گفت کودکان دختر و پسر از ابتدای تولد در برخی ویژگیها با یکدیگر متفاوتند؛ بهطور مثال دختران، رشد کلامی بیشتری دارند و پسران دارای جنب و جوش بیشتری هستند؛ بنابراین والدین دختران در رفتارهای خود، تأکیدی بر رفتارهای کلامی ندارند، اما درباره رفتار با پسران چنین نیست، لذا میتوان گفت والدین، در فرزندان دختر بیشتر از پسران، از شیوه فرزندپروری آزادگذاری و اقتدار منطقی استفاده میکنند، ولی میزان استفاده از روش استبدادی، فارغ از جنسیت فرزندان است. علاوه بر این، با توجه به ویژگیهای انواع سبکهای فرزندپروری در مورد فرزندان، همچنین نتایج این پژوهش، لحاظ کردن متغیر جنسیت فرزندان و احتمال متفاوت بودن ادراکات دختران و پسران از سبکهای فرزندپروری هریک از والدین، موضوعاتی هستند که برای تحقیقات آینده مفید بهنظر میرسد.
از مهمترین محدودیتها در پژوهش حاضر میتوان به جمعآوری اطلاعات از طریق پرسشنامه اشاره کرد که جنبه خودگزارشی داشت. تأثیرگذاری عواملی همچون شرایط زمانی و مکانی، شرایط روحی و فیزیکی دانشآموزان و ....، بر تکمیل پرسشنامه نیز دور از انتظار نبود که به دلایل مختلف امکان کنترل همه این متغیرها وجود نداشت؛ بههمین دلیل ممکن است در اطلاعات بهدستآمده سوگیری ایجاد شده باشد و افراد خویشتننگری کافی نداشته و مسئولانه به گویهها پاسخ نداده باشند. محدودیت دیگر، همکاری پایین برخی مدارس و دانشآموزان برای تکمیل کردن پرسشنامهها بود. همچنین میتوان از کمبود وقت، امکانات و بودجه جهت انجام تحقیق وسیع و جامعتر بهعنوان یک مانع مهم نام برد.
نتیجهگیری
نتایج این پژوهش میتواند اطلاعات مهمی را برای والدین داشته باشد. هرچه والدین با حساسیت و مهربانی بیشتری به نیازها و اشارات فرزندانشان توجه کنند، این امر امنیت عاطفی، استقلال، توانش اجتماعی و مسئولیتپذیری را افزایش میدهد. در شیوه فرزندپروری اقتدار منطقی، والدین به میزان زیادی امنیت و محبت فرزندانشان را تأمین میکنند، او را چنانچه هست میپذیرند. فرزندان این والدین مسئولیتپذیرتر از شیوههای فرزندپروری استبدادی و آزادگذاری هستند.
در جهت یافتههای پژوهش، پیشنهادهای کلی مورد کاربرد به شرح زیر ارائه میگردد:
- شناسایی نوع شیوه فرزندپروری والدین، بهعنوان یکی از عوامل مؤثر در ایجاد رفتار غیرمسئولانه دانشآموز و مداخله در جهت رفع مشکل؛
- بررسی و شناسایی مشکلات ناشی از فقدان یا کاهش میزان مسئولیتپذیری دانشآموز در موقعیتهای متفاوت زندگی مانند عملکرد تحصیلی، اجتماعی، خانوادگی و مانند آن؛
- انجام تحقیقات نیمهتجربی، ارائه برنامههای آموزشی و راهکارهای درمانی، بهمنظور اصلاح و تقویت رفتار مسئولانه که معلول شیوه فرزندپروری نادرست است.
- استفاده بیشتراز شیوه مقتدرانه توسط والدین در شیوههای فرزندپروری تا فرزندان مسئولیتپذیرتر شوند.
- بهمنظور پی بردن به تأثیر وضعیت فرهنگی - اقتصادی و اجتماعی خانوادهها در ایجاد مسئولیتپذیری فرزندان، از گروههای مختلف با وضعیت فرهنگی- اقتصادی و اجتماعی متفاوت، نمونهای به شکل تصادفی انتخاب و اثرات آن بر میزان مسئولیتپذیری فرزندان مورد ارزیابی قرار گیرد.
- درخصوص چگونگی تأثیرپذیری رفتار مسئولانه دانشآموزان از دیگر عوامل خانوادگی، اجتماعی و فردی؛ مطالعات و بررسیهای بیشتری صورت گیرد.
تشکر و قدردانی
بدین وسیله از همکاری تمامی دانشآموزانیکه صادقانه در انجام این پژوهش ما را یاری کردند، بهخصوص از تمامی معلمان و کارکنان دبیرستانهای شهرستان مهر که وقت گرانقدر خود را در اختیار ما قرار دادند، سپاسگزاری میشود.
References:
1. Rouhani H. Family, family capital and challenges facing our society. Rahbord 2011;19(57):7-33. [Text in Persian]
2. Baumrind D. The influences of parenting style on adolescent competence and substance use. J Early Adolesc 1991;11(1):56-95.
3. Samani S, Fulad Chang M. Psychology of adolescence. Tehran: Molkesoliman Pub; 2006. [Text in Persian]
4. Belsky J, Lerner RM, Spanier GB. Topics in developmental psychology.The child in the family. Reading, MA: Addison- Wesley; 1984.
5. Nejatbakhsh L. The relationship between mental health parenting practices based on imago theory among students of high schools. Tehran: Publications Farzan Dance; 2007. p. 50. [Text in Persian]
6. Havasi N. Review and compare parenting practices in families with addicted teens with families that are anormal teenaer. [MSc Thesis]. Tehran University; 2007. [Text in Persian]
7. Bagheri Kh. Take a look at Islamic education. Tehran: Madresh Pub; 1995. p. 44. [Text in Persian]
8. Baumrind D. The development of instrumental competence through socialization. In: Pick AD. Minnesota symposium on child psychology. University of Minnesota Press; 1973. p. 3-46.
9. Usefi Farrokhi Kh. The relationship between parenting styles of mothers with student achievement. [MSc Thesis]. Abhar: Islamic Azad University; 2006. [Text in Persian]
10. Esfandiari GH. Review and compare parenting styles of mothers of children with behavioral disorders and behavioral disorders in children of mothers with normal children and the effects of educating mothers. [MSc Thesis]. Tehran: Iran University of Medical Sciences; 1994. [Text in Persian]
11. Rezaee P, Shekarshekan H, Najaryan B. The relationship between job satisfaction and achievement motivation and responsibility with mental health institutes male coach of Ahvaz. J Educa Psychol 2005;12(1):65-86. [Full Text in Persian]
12. Mahmudi N. Compare the responsibility, Makrd education and mental health of families and divorce high school girl students of Ahwaz. [MSc Thesis]. Ahvaz: Shahid Chamran University; 2003. [Text in Persian]
13. Mazlum A. The relationship between parenting styles with pre-university students in Tehran identity. [MScThesis]. Tehran: Alzahra University; 2002. [Text in Persian]
14. Berk L. Developmental psychology of adolescence to the end of life. Translated by: Mohammadi SY. Tehran: Arasbaran Pub; 2007. [Text in Persian]
15. Baron RA, Byrne D. Social psychology. 8th ed. Boston: Allyn & Bacon; 1998.
16. Dornbusch SM, Ritter PL, Leiderman PH, Roberts DF, Fraleigh MJ. The relation of parenting style to adolescent school performance. Child Dev 1987;58(5):1244-57.
17. Rider CK, Sigelman EA. Life-span human development. Belmont, CA: Wadsworth Pub; 2009.
18. Bukatko D, Daehler MW. Child development: A thematic approach. 2nd ed. Boston: Houghton Mi; 1995.
19. Baumrind D. The influence of parenting style on adolescent competence and substance use. J Early Adolesc 1991;11(1):56-95.
20. Mussen PH, Conger JJ, Kagan J. Child development and personality. Tehran: Markaze Nashr Pub; 2000. [Text in Persian]
21. Abbasi S, Asgari Z, Mehrabi T. Relationships between parenting styles of women working in hospitals and preschooler's anxiety, isolation and aggression. Iranian J Nurs Res 2015;10(2):63-71. [Full Text in Persian]
22. Roelofs J, Meesters C, Ter Huurne M, Bamelis L, Muris P. On the links between attachment style, parental rearing behaviors, and internalizing and externalizing problems in non-clinical children. J Child Fam Stud 2006;15(3):331.
23. Khoshbakht F. Assessment of the predictive power of age, gender and birth order of children with behavioral disorders mediated parenting styles in preschool children Yasouj. Iran: The National Conference on Pediatric Health; 2008. [Text in Persian]
نوع مطالعه:
مقاله پژوهشي |
موضوع مقاله:
روانشناسی دریافت: 1395/5/12 | پذیرش: 1395/6/10 | انتشار: 1397/3/25